##____________##
##______##_____##_____##
##___________##___________##
##___________________________##
##_____________________________##
##____همیشه راهی برای بازگشت هست_____##
##______________________________##
##_____________________________##
##___________________________##
##________________________##
##_____________________##
##_________________##
##_____________##
##_________##
##____##
##
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط parisa
|
الهی!نام تو مارا جواز ومهر تو مارا جهاز.
الهی غریب تو را غربت وطنست پس این
کار را کی دامن است.
الهی!ازپیش خطراز پس راهم نیست
دستم گیر که جزفضل تو پشت وپناهم نیست.
الهی!آنچه برما آراستی خریدیم واز دوجهان
محبت تو گزیدیم وجامه بلا برتن خود بریدیم
وپرده عافیت دریدیم.
الهی!دلی ده که درکار تو جان بازیم وجانی ده
که کار آن جهان سازیم.
الهی به صلاح آر که نیک بی سامانیم جمع دار
که بد پریشانیم.
الهی!آنچه دوختی پوشیدم هیچ نماند از آنچه کوشیدم.
الهی!همچو بید می لرزم مبادا که هیچ نیرزم.
الهی!دانی که بی تو هیچکسم چندان گیر دستم که درتو رسم.
الهی!هرچندکه ما گنهکاریم تو غفاری ما زشتکاریم تو ستاری.
گنج فضل توداری بی نظیر وبی یاری سزد که
جفاهای ما درگذاری.
-مست باش و مخروش گرم باش و مجوش
شکسته باش و خاموش که سبوی درست را بدست برند
وشکسته را بدوش.
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط parisa
|
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1385ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط parisa
|
..........................تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست
...............دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
......تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست
...خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت
خبر از آشنايي نيست اينجا.................زشعله ردپايي نيست اينجا
بيا اي دل بيا تا بار بنديم...................براي عشق جائي نيست اينجا
زندگی سنگ شد و قلب مرا ساده شکست............
بشکند دست قضا که پر پروازمو بست
.............
اه و نفرین به من این بار اگر بر گردم..............
پشت پا بر تو زنم/بر تو و بر هر چه که هست ........
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1385ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط parisa
|
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1385ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط parisa
|

هر لحظه و هر روز
من در عذابم
بدون تو
تو بايد جلوه صورتت را دوباره نشان دهي
تو بايد سال بعد دوباره برگردي
چشمان تشنه در جستجوي تو خواهند بود
پس به دعاهاي من گوش كن
تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن
ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم
آه اي صاحب پيروزي
اي پدر همه ما
چه اين روز روز خوشي باشد و چه زمان غم
قلب من تنها نام تو را مي برد
تو دليل اين زندگي زيبا هستي
تو تنها كسي هستي كه در قلب و روح من است
تو مي تواني هميشه در قلب من ساكن باشي
من مريد تو هستم
من به درگاه تو دعا مي كنم
پس به دعاهاي من گوش كن
تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن
ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم
آه اي صاحب پيروزي
اي پدر همه ما

تو كسي هستي كه تمام آرزوهاي ما را برآورده مي كني
تو كسي هستي كه از ما مراقبت مي كني
تو كسي هستي كه زبان قلب ها را مي فهمي
تو كسي هستي كه به آرزوهاي دل ما گوش مي كني ( به تپش هاي قلب ما)
هيچ چيز از تو پنهان نيست ( همه چيز را مي داني)
حالا من چه چيزي مي توانم از تو بخواهم؟
تو متعلق به من هستي و من متعلق به تو
پس به دعاهاي من گوش كن
تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن
ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم
آه اي صاحب پيروزي
اي پدر همه ما

+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط parisa
|
آمده اند به من می گویند عشقم ازدوری من آب شده است
آمده اند به من می گویند درعذاب است
فکر می کنند من به خاطر دوری از او راحتم
و من قلبم به خاطر جدایی از او آب شد
به خدا از روز رفتنش چشمانم از خواب محروم شده اند
و آنچه بر من می گذرد و گذشت بر او یک روز نیز نگذشت
مرا ملامت کردند و گفتند بس است
سرگردانی و اشتیاق و سختی و دوری و تلخی
گفتم مردم مرا رها کنید دیگر کافیست
من بعد از او در آتشم بعد از او در آتشم
به که بگویم در حالی که همه قهرند من با که درد و دل کنم
به که بگویم خدا خودش می داند که من چه حالی دارم
اگر شبی اشک چشمم را می دیدند
اگر شبی آتش عشق را مثل من احساس می کردند
می فهمیدند چه در قلبم از سرگردانی و اشتیاق و تلخی می گذرد
و هیچ وقت ملامتم نمی کردند
وهیچ حرفی نمی زدند
و هیچ وقت تو را ترک نمی کردم
و به خاطر دوریت نمی سوختم
قلب من یک عشق خود خواه را انتخاب کرد
هیچ وقت عاشق کسی نشد و هیچ وقت احساس پریشانی نکرد
من را تنها گذاشت و با اینکه پیش او بودم از درد عشق رنج می بردم
من بین بهشت و آتشم بین بهشت و آتش
به که بگویم در حالی که همه قهرند
من با که درد و دل کنم
به که بگویم
خدا خودش می داند که من در چه حالی هستم
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط parisa
|
من گریه خواهم کرد
به وسعت تمام چشمه های گرم زندگی
به وسعت تمام چشمه های سرد خاموش
من گریه خواهم کرد
به وسعت عمر یک چشم
به وسعت نگاه طولانی یک عاشق
من گریه خواهم کرد
به وسعت تمام دریا های بی اب
به وسعت تمام زندگی های نا تمام
آیا جائی هست که با ریخته شدن اشکهای من لبریز نشود؟
آیا کسی هست که با اشکهایم دلتنگی هایم را بفهمد؟
آه ای خدای من!
آیا دل من نیز گریه کردن را فراموش خواهد کرد؟
آیا گریه نیز از من دوری خواهد گزید؟
افسوس که نمی دانم.....
و باز گریه و گریه و..........
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط parisa
|
آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود
خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...
آن گل در کنار بوته خار شکفت .............
خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به
آسمان برد .
اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........
نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روی زمين جا گذاشته بود
آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود
درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق
را آفريد .....
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط parisa
|
مسافر از کنارِ من ساکتُ بی صدا گذشت
رفت تا تو خاطرات من شاید بشه یه سرگذشت
مسافری که هر قدم با منُ مثلِ سایه بود
منُ تو غُربت جا گذاش، رَف با بودُ نَبود
مسافِرِ خسته ی مَن، مَن از تو خسته تَر بودم
تُو رفتیُ پَر کشیدی، مَن که کبوتر نبودم
رفتی رسیدی آسمون، خوب می دونم قَد کشیدی
امّا تو آینه ی َسَفر، چشمای خیسُ ندیدی
دلم می خواد داد بزنم، نفرین بِه هر چی سَفرِه
آخرِ قصّه ی سفر، این عشقِ که دربِدرِ
سفر اَگِه قصّه باشه، آخرِ قصّه مُردَنِ
از غصّه دل شکستنُ، به گریه دِل سِپردن ِ
مسافِرِ ساده ی من، از کی فرار کردی بگو
نیستی ولی خیالِ من، نشسته با تُو روبرو
فاصِله بینِ منُ تُو، دُرُستِه صد تا نَفَسِه
امّا هوای ِ سبزِ تُو، پیشِ دلَم تو قَفسِه....
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط parisa
|
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***_____________________***
_***_____________________***
__***___________________***
___***_________________***
____***__کبوتر بال شکسته***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
+ نوشته شده در هشتم شهریور 1385ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط parisa
|
+ نوشته شده در هفتم شهریور 1385ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط parisa
|
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد به تو برسم
انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم
زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه دست های تو را بچشم
مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمی رم
اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود
اگر قرار باشد دوباره در کنار تو باشم
و لبخندها دوباره به اشک
فقط اگر ببینم خیال رفتن داری
اما دوستت دارم
از پشت همه این فاصله ها......
از پشت همه این حرف ها.....
+ نوشته شده در هفتم شهریور 1385ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط parisa
|
کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد
نه تو ديگر هستی نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود
سايه می داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم
هيچ کس گمشده ام را نشناخت
تابش رايحه ای بی خبر آورد کسی در راه است
چشمی از درد دلم آگاه است
کاش هيچوقت عشقی متولد نمی شد
که روزی احساسی بميرد.
+ نوشته شده در ششم شهریور 1385ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط parisa
|